سخنی از دهان بی نشانی
جاویدفرهاد جاویدفرهاد

در بحث های گذشته(به ویژه در کتاب «چیز هایی از دل،در باره ی بیدل») گفته ام که یکی از ویژه گی های کار «بیدل» در شعر(به ویژه درایجاد رابطه ی مفهومی میان مصرع ها در یک بیت) این است که ارتباط معنایی میان دال ها و مدلول های متعارف را هنرمندانه بر هم می زند و سپس باروش ویژه ی خودش این رابطه ی مفهومی میان دال ها و مدلول ها را شکل می دهد.

با توجه به همین ویژه گی است که بیدل را می توان در حد خودش، بهترین "کلیشه زدا" دانست. (موضوع کلیشه زدایی بیدل را در کار برد دال ها و مدلول های مفهومی در ابیات، در چند نبشته ی دیگر هم  مطرح کرده ام؛ اما این بار برای روشن شدن موضوع بحث، نا گزیر شدم این مسأله را بازهم مطرح کنم.)

بر بنیاد همین روش کلیشه زدایی و برهم زدن رابطه های متعارف میان دال و مدلول ها است که ذهن های متعارف پسند، نمی توانند حس ویژه و دریافت مشخص از شعر بیدل را در یابند و از همین رو است که یا

دچاراغراق و یاهم دچارتسامح برداشت در برابر این «ابرشاعر» می شوند.

برخی ازسخنوران دیگر از جمله «صایب» که از سر آمدن دبستان هندی است، بر عکس «بیدل» در کاربرد رابطه های دال و مدلولی میان واژه ه ها و مفاهیم در ابیات، بیشتر متعارف پسند بوده است مانند:

"آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد

خواب هنگام سحرگاه، گران می گردد"

که بی گمان، این یکی از بهترین ابیات صایب است؛ اما هنگامی که رابطه ی مفهومی میان دال ها و مدلول ها در این بیت را بررسی کنیم، رابطه ی متعارف آن در کار برد روش تمثیلی- تشبیهی آن بیشتر نمایانده می شودمانند:

آدمی پیر+ جوان شدن حرص (افزون برایجاد رابطه ی مفهومی واژه های «پیر» و «جوان») + گران شدن خواب سحری (که تجربه ی مشخص از یک وضعیت است) همه بازگوکننده ی رابطه ی مفهومی متعارف دال ها بر مدلول ها است که قرینه ی موضوعی را برای درک متعارف از بیت، در ذهن مخاطب شکل می دهد.

اما روش و ویژه گی کار بیدل در کاربرد دال ها و مدلول های مفهومی در بیت (و در کل ابیات) با کار شاعران دیگر – چنانچه گفته شد – متفاوت است ،و همین حسن تفاوت، سیمای بیدل را از سخنوران دیگر متمایز می سازد.

با این پیش سخن، اکنون می پردازم به تشریح بیتی از "پدر معانی" که بسیار مشهور است:

"به هزار پرده بیدل، زدهان بی نشانش

سخنی شنیده ام من، که کسی ندیده باشد"

وقتی ذهن من نیز متعارف پسند و کلیشه گرا بود، بارها این اندیشه به  من دست می داد: سخنی که از دهان بی نشانی شنیده می شود، چگونه دیده خواهد شد، زیرا سخن با توجه صفت ماهوی اش در فرایند گفتار، گفته و شنیده می شود؛ ولی دیده نه؛ اما بعد ها هنگامی که به ویژه گی روش کلیشه زدایی و نا متعارف نگری بیدل در کاربرد دال ها- مدلول های مفهومی (تا حدی) آشنا شدم، در کم از این بیت روشن شد؛ زیررا اگر کمی تأمل شود، به دقت دریافته می شود که بیدل در این بیت می گوید: در هزار پرده ازدهان بی نشانش سخنی شنیده ام که کسی آن را (درهزار پرده) ندیده است»؛یعنی رابطه ی مفههومی واژه ی «ندیده» (که درنگاه نخست و بدون تأمل غریب دانسته  می شود)رابطه با «هزار پرده» دارد؛ یعنی سخنی شنیده ام از دهان بی نشانش که کسی آن را در هزار پرده ندیده است. (یعنی این سخن شنیده شده را کسی در هزار پرده ندیده است)

در پرده با توجه به سطحش هر چیز می تواند دیده شود (که اینجا به جز از بیدل، کسیی دیگری آن را در هزار پرده ندیده است.)

«هزار پرده» می تواند اشاره ی صوری بر دل(قلب) هم باشد که از پرده های متعدد، شریان ها و رگ های خورد و بزرگی تشکیل شده  اند(اما این یک توجیه فرضی از ترکیب هزار پرده است، نه یک حکم قطعی ) «هزار» هم با توجه به صنعت های بدیعی "اغراق،غلو و مبالغه" و شاید هم  تا حدی مبتنی بر ساختار فزیولوژیک قلب آورده شده باشد.

«دهان بی نشانی» اشاره ی تا حدی سوریالیستی بر  بی زمانی و بی مکانی مسأله است؛ یعنی دهانی که بی نشان و به لحاظ هستی مادی نا موجود است؛ اما در باطن و در معنا هستی مطلق است؛ ولی در قید هیچ نشان و مکانی نیست و به تعبیر پارا دو کسی آن: این «دهن بی نشانی» در ظاهر نیستی؛ اما در باطن هستی مشخص است که سخنش را تنها بیدل شنیده و کسی دیگری آن را در هزار پرده (دل) هم ندیده است.


April 4th, 2011


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان